عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

110

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

1 ابو الحسين عمر بن الدحلى طبيب المطيع لله بيست و سيم خليفهء عباسى بوده و در سنه سيصد و شصت و سه ( 363 ) كه مطيع از خلافت خلع شد طبيب مزبور حيات داشته تأليفى از او شنيده نشد * 2 1 ابو الحسين فارسى از فضلاى اطباى مائه پنجم هجرى است كه علم طب و ادب را باهم جمع نموده بود و علم طب را در نزد اطباى فارس تحصيل و هم در آن سامان بمزاولت اعمال اشتغال داشت و در دربار بهأ الدوله بن عضد الدوله ديلمى بعنوان معالجت و منادمت مشغول خدمت و كمال عزت ويرا حاصل بود كويند روزى بهأ الدوله مىخواست بيكى از سلاطين عصر نامهء بنكارد از منشيان حضور كسى حاضر نبود طبيب مزبور انجام اين خدمت را در عهده كرفت و بقسمى نامه بنكاشت كه هيچيك از كتاب و منشيان حضور را قدرت بر نوشتن چنين نامهء نبود بهأ الدوله از اين هنر حكيم در عجب شد و علاوه بر امر طبابت و منادمت امور كتابت بصره را نيز بحكيم رجوع فرمود بعد از وفات بهأ الدوله نيز مدتى زندكانى داشت و تا حدود چهار صد و سى ( 430 ) در قيد حيات بوده و كتابى در كليّات طب دارد كه باتمام نرسيده * 2 1 ابو الحكم الاندلسى هو عبيد اللّه بن مظفر بن عبد اللّه الباهلى الاندلسى المرسى « » در علوم حكميّه و صناعت طبيّه و فنون ادبيّه و صنعت شعر و فن موسيقى و نواختن عود نادرهء روزكار و فريد ادهار بود و از خلفاى عباسيّين ايام المقتدى و المستظهر و المسترشد و الراشد و المقتفى را درك كرده و معاصر با امين الدوله بن تلميذ طبيب مشهور است و مدّتى سياحت بغداد و بصره و ساير بلاد نموده و چندى رياست بيمارستان عسكرى بغداد بوى مفوّض بوده و بسيار كثير الهزل و همواره با مرضى در حين معالجه مزاح مىكرد و اغلب براى دوستان خود قصايد مديحه مىساخت و بعضى اوقات بطور شوخى براى همان اشخاص اشعار هجو مىكفت و بعضى از معاصرين خويش را در حال حيات اموات فرض نموده و براى آنها مرثيه بنظم آورده و پيش خودشان مىفرستاد چنانچه امثال اين كونه هزل و مطايبات در ديوان اشعارش ديده مىشود با اين همه فضايل عيبى كه داشت مدمن خمر بود و اغلب اوقات چنان مست طافح مىشد